وقتی وعده جان می‌گیرد: نامه‌ای سرگشاده به پرزیدنت دونالد ترامپ درباره ایران، امید و مسئولیت تاریخی

آقای دونالد ترامپ،
رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریکا،

این نامه را نه با زبان تعارف می‌نویسم، نه با مصلحت‌اندیشی، نه با «نگرانی های عمیق»‌بی‌هزینه‌ای که سال‌هاست برای مردم ایران فقط خاکستر به‌جا گذاشته است. چون آنچه در ایران رخ می‌دهد، صرفاً «بحران داخلی» نیست؛ سرکوب سازمان‌یافته‌ی یک ملت است، همراه با شلیک مستقیم، بازداشت‌های گسترده، شکنجه، و قطع اینترنت برای پنهان‌کردن جنایت. و شما با کلماتی که گفتید این بحران را فقط تماشا نکردید؛ شما به آن امید دادید. امیدی که اگر بی‌پشتوانه رها شود، در حافظه‌ی تاریخی یک ملت، نام شما را با خون گره می‌زند؛ نه به‌عنوان عامل اصلی جنایت، بلکه به‌عنوان سیاستمداری که «وعده» ساخت و در لحظه‌ی عمل، راهِ عقب‌نشینی انتخاب کرد.

۱) وضعیت ایران: نه اعتراض، که پرونده‌ی حقوقیِ جنایت

در ایران امروز، حق حیات، آزادی بیان، آزادی تجمع و حق دادرسی عادلانه که در حقوق بین‌الملل از بنیادی‌ترین حقوق‌اند به شکل گسترده و سیستماتیک نقض می‌شوند. ایران عضو میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی (ICCPR) است و بنابراین به رعایت موادی مانند حق حیات (ماده ۶)، منع شکنجه و رفتار غیرانسانی (در پیوند با تعهدات کنوانسیون منع شکنجه)، آزادی بیان (ماده ۱۹) و حق تجمع مسالمت‌آمیز (ماده ۲۱) متعهد است. در سطح جهان‌شمول نیز اعلامیه جهانی حقوق بشر (به‌ویژه مواد ۳، ۵، ۱۹، ۲۰ و ۲۱) حداقل معیارهای رفتاری دولت‌ها را روشن کرده است. اما حکومت ایران، دقیقاً همان جایی ایستاده که حقوق بین‌الملل آن را «خط قرمز» می‌داند: گلوله علیه شهروندان غیرمسلح، قطع اینترنت برای تاریک‌کردن میدان، و بازداشت و شکنجه برای خاموش‌کردن روایت‌ها.

این‌ها «اشتباه» یا «افراط نیروهای میدانی» نیست؛ اگر الگو تکرار می‌شود و ابزارها دائماً یکی است، این یعنی سیاست دولتی. در ادبیات حقوق کیفری بین‌المللی، وقتی نقض‌ها «گسترده یا سیستماتیک» و علیه جمعیت غیرنظامی باشد، ظرفیت آن را دارد که ذیل عنوان جنایت علیه بشریت بررسی شود (مفهوم‌پردازیِ شناخته‌شده در حقوق بین‌الملل کیفری). و مهم‌تر: در چنین پرونده‌هایی، جهان از «ابراز تأسف» عبور می‌کند و وارد قلمرو مسئولیت و پاسخ‌گویی می‌شود.

۲) کلام یک سیاستمدار شوخی نیست؛ اثر دارد و مسئولیت می‌آورد

این‌جا نقطه‌ی اصلی است، آقای ترامپ: شما مثل بسیاری از سیاستمداران غربی حرف نزدید. شما جمله‌هایی گفتید که عملاً مردم را مخاطب قرار داد و به آن‌ها فرمان و وعده داد. این دیگر تحلیل نیست؛ پیام مستقیم است.

نقل‌قول شماره ۱ (Truth Social – ۱۳ ژانویه ۲۰۲۶)

شما در شبکه Truth Social نوشتید:

“Iranian Patriots, KEEP PROTESTING - TAKE OVER YOUR INSTITUTIONS!!!… HELP IS ON ITS WAY.”

ترجمه دقیق فارسی:
«میهن‌دوستان ایرانی، به اعتراض ادامه دهید—نهادهای خود را در دست بگیرید!!! … کمک در راه است.»

این جمله، یک شعار کلی نیست. «KEEP PROTESTING» یعنی ادامه دهید. «TAKE OVER YOUR INSTITUTIONS» یعنی از سطح اعتراض عبور کنید و به تسخیر و تصرف نهادی فکر کنید. و بعد می‌گویید «HELP IS ON ITS WAY» کمک در راه است. شما خودتان هم می‌دانید این ترکیب، در ذهن مردمِ زیر گلوله، معنای «پشتوانه عملی» می‌سازد.

نقل‌قول شماره ۲ (سخنرانی/اظهارات در دیترویت – همان روز)

گزارش‌ها نشان می‌دهد شما همان مضمون را در اظهارات عمومی نیز تکرار کردید:

“To all Iranian patriots, keep protesting. Take over your institutions if possible… I’ve canceled all meetings… And all I say to them is help is on its way.”

ترجمه دقیق فارسی:
«به همه میهن‌دوستان ایرانی می‌گویم: به اعتراض ادامه دهید. اگر ممکن است نهادهای خود را در دست بگیرید… من همه دیدارها را لغو کرده‌ام… و تنها چیزی که می‌گویم این است که کمک در راه است.»

تفاوتِ یک سیاستمدار معمولی با رئیس‌جمهور آمریکا این است که حرفِ او «اثر حقوقی مستقیم» شاید نداشته باشد، اما اثر سیاسی واقعی دارد هم در محاسبات دولت‌ها، هم در محاسبات مردم.

۳) «کمک در راه است» یعنی چه؟ ما نمی‌دانیم؛ اما شما بدهکارِ روشن‌کردن آن هستید

شما در همان گزارش رویترز، وقتی از شما پرسیدند منظورتان از «کمک» چیست، عملاً پاسخ مشخصی ندادید و گفتید مردم خودشان باید بفهمند.
اما آقای ترامپ، مردم ایران دیگر نفسی برای «پازل حل کردن» ندارند. مردم ایران زیر آتش زندگی می‌کنند. وقتی شما جمله‌ای می‌گویید که سطح انتظار را بالا می‌برد، دیگر حق ندارید آن را در ابهام رها کنید. ابهام شما برای مردم ایران، به معنی «امید بی‌پشتوانه» است. و امید بی‌پشتوانه، در یک جامعه‌ی سرکوب‌شده، جان می‌گیرد؛ جان‌های واقعی، نه استعاره.

این‌جا شماتت دقیقاً از همین نقطه شروع می‌شود:
اگر قرار نبود هزینه‌ی سرکوب را برای حکومت ایران بالا ببرید، اگر قرار نبود اقدام سیاسیِ مؤثری صورت بگیرد، پس چرا به زبان وعده سخن گفتید؟ شما می‌توانستید مثل بسیاری دیگر از سیاستمداران اروپایی، یک جمله‌ی کلی بگویید یا نهایتا هنگام خوردن کیک و قهوه صبح در تویتر تویت کنید و محکوم کنید و تمام. اما شما فراتر رفتیدو در نتیجه، مسئولیت‌تان هم فراتر است.

۴) «نجات» و «آماده‌ایم»: شما سطح انتظار را بالاتر هم بردید

شما فقط نگفتید کمک در راه است. شما یک هفته قبل‌تر، جمله‌هایی گفتید که معنای آن، برای مردم ایران، روشن‌تر و سنگین‌تر بود:

نقل‌قول شماره ۳ (Truth Social – ۲ ژانویه ۲۰۲۶)

طبق گزارش لوموند، شما نوشتید:

“If Iran shoots and violently kills peaceful protesters… the United States of America will come to their rescue.”

ترجمه دقیق فارسی:
«اگر ایران به معترضان مسالمت‌آمیز شلیک کند و آن‌ها را به‌طور خشونت‌آمیز بکشد… ایالات متحده آمریکا به کمک نجات آن‌ها خواهد آمد.»

و سپس افزودید:

“We are locked and loaded and ready to go.”

ترجمه دقیق فارسی:
«ما آماده‌ایم، (همه‌چیز) مهیا است و آماده حرکتیم.»

این‌ها دیگر «همدردی» نیست. این‌ها ادبیاتِ ایجاد انتظار برای اقدام است. حتی اگر شما بعدها بخواهید بگویید «من فقط هشدار دادم»، واقعیت این است که در ذهن مردمِ زیر گلوله، این جملات به معنای «پشتیبانی واقعی» ترجمه می‌شود.

۵) بی‌طرفیِ نمایشی، بی‌طرفی نیست

در حقوق بین‌الملل، برخی تعهدات به قدری بنیادین‌اند که به‌عنوان jus cogens (قواعد آمره) یا تعهدات erga omnes (در برابر همه) شناخته می‌شوند. وقتی جنایت‌های سنگین و نقض‌های گسترده رخ می‌دهد، دولت‌ها نمی‌توانند با سکوت خود را «خنثی» جا بزنند. سکوت، در عمل، به رژیم سرکوبگر علامت می‌دهد که هزینه قابل مدیریت است.

در چنین وضعیت‌هایی، اصل ساده‌ای وجود دارد:
اگر حکومتی با نقض‌های فاحش مشروعیت خود را از دست داده و بقایش را با خشونت حفظ می‌کند، دولت‌های دیگر نباید با رفتار سیاسی و دیپلماتیک خود به آن «مشروعیت مصنوعی» تزریق کنند. این همان منطقی است که در بحث‌های حقوقیِ «عدم شناسایی وضعیتِ حاصل از نقض فاحش» مطرح می‌شود—نه به عنوان شعار، بلکه به عنوان قاعده‌ای برای رفتار دولت‌ها در برابر نقض‌های بزرگ.

شما اگر واقعاً می‌خواهید در سمت درست تاریخ بایستید، باید این قاعده را به سیاست تبدیل کنید:
نه گفتنِ روشن به مشروعیتِ سیاسیِ ماشین کشتار.

۶) ما انتظار داریم

وقتی گفته می‌شود «اقدام در راه است»، این عبارت برای مردمی که زیر گلوله ایستاده‌اند، یک مفهوم انتزاعی یا تبلیغاتی نیست؛ این جمله، وعده است. وعده‌ای که اگر به اقدام ملموس تبدیل نشود، نه‌تنها به سرخوردگی عمیق می‌انجامد، بلکه بهای آن با جان انسان‌ها پرداخت می‌شود و در نهایت، ماشین سرکوب را جسورتر می‌کند.

ما نمی‌دانیم و نمی‌توانیم بدانیم منظور شما از «کمک» دقیقاً چه بوده است؛ اما آنچه می‌دانیم این است که وقتی چنین جمله‌ای از زبان رئیس‌جمهور ایالات متحده بیان می‌شود، انتظار ایجاد می‌کند. و این انتظار، اکنون وجود دارد. مردم ایران منتظرند. تاریخ نیز منتظر است.

۷) اگر نمی‌خواستید کاری کنید، نباید مردم را به میدان امید می‌کشاندید

آقای ترامپ،
این‌جا مسئله فقط سیاست خارجی نیست؛ مسئله اخلاق سیاسی است.

شما به مردم ایران نگفتید «نگرانم». شما گفتید «ادامه دهید» و «کمک در راه است».
شما گفتید اگر کشتار شود «به نجات‌شان می‌آییم».
شما گفتید «آماده‌ایم».

وقتی سیاستمداری با این سطح از صراحت سخن می‌گوید، دیگر نمی‌تواند بعداً پشت جمله‌های خنثی پنهان شود. شما اگر بنا دارید صرفاً نقش رسانه‌ای بازی کنید، حق ندارید از واژه‌هایی استفاده کنید که مردمِ در معرض مرگ، آن را «وعده» می‌فهمند.

۸) «خون بر دست» را این‌گونه بفهمید: نه اتهام کیفری، بلکه داوری تاریخیِ یک ملت

من شما را متهم به مباشرت در جنایت نمی‌کنم. عامل کشتار، جمهوری اسلامی است. مسئول مستقیم گلوله، حکومت ایران است.
اما مسئولیت اخلاقی و سیاسیِ «امیدسازیِ بی‌پشتوانه» چیز دیگری است.

اگر شما پس از این جملات، هیچ اقدام معناداری انجام ندهید، در حافظه تاریخی ایرانیان، این چنین ثبت می‌شود:
کسی که مردم را به ایستادگی فراخواند، اما وقتی جان‌ها در خیابان افتاد، پشت واژه‌ها پنهان شد. و در زبان اخلاق عمومی، چنین چیزی همان «آلودگی دست به خون» است، نه حکم دادگاه، بلکه حکم تاریخ.

و من صریح می‌گویم: اگر چنین شود، شما تا پایان عمر سیاسی و شخصی‌تان، با این قضاوت زندگی خواهید کرد؛ و ایرانیان هرگز از شما به نیکی یاد نخواهند کرد. نه از سر کینه، از سر حقیقتِ تجربه‌شده.

۹) جمهوری اسلامی چرا برای جهان خطرناک است؟

جمهوری اسلامی صرفاً مسئله‌ای داخلی میان یک حکومت و شهروندانش نیست؛ این نظام، به‌واسطهٔ ماهیت ایدئولوژیک، ساختار امنیتی و الگوی رفتارش، به یک عامل مزمن بی‌ثباتی در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی تبدیل شده است. خطر جمهوری اسلامی برای جهان، نه ادعایی سیاسی، بلکه نتیجه‌ای قابل مشاهده از کارنامهٔ چهار دهه عملکرد آن است.

نخست، صدور ایدئولوژی و بحران به‌عنوان ستون سیاست خارجی این نظام عمل کرده است. جمهوری اسلامی از ابتدای استقرار خود، مشروعیت داخلی متزلزل را با مداخله‌گری بیرونی جبران کرده و از طریق شبکه‌ای از گروه‌های نیابتی، تنش و خشونت را به کشورهای دیگر منتقل کرده است. این سیاست، نه‌تنها حاکمیت کشورها را نقض کرده، بلکه منازعات داخلی را تشدید و مسیرهای دیپلماتیک را مسدود کرده است.

دوم، جمهوری اسلامی با تبدیل خشونت به ابزار رسمی سیاست، الگوی خطرناکی را در نظام بین‌الملل عادی‌سازی کرده است؛ الگویی که در آن گروگان‌گیری شهروندان خارجی، باج‌خواهی سیاسی، و تهدید امنیت دیپلماتیک به‌عنوان ابزار چانه‌زنی به‌کار می‌رود. این رفتارها، اصول بنیادین روابط بین‌الملل، از جمله مصونیت دیپلماتیک و امنیت اتباع خارجی را به چالش کشیده و اعتماد میان دولت‌ها را فرسوده است.

سوم، پروژهٔ هسته‌ای و نظامی‌سازی مستمر جمهوری اسلامی، همواره یک منبع اضطراب پایدار برای امنیت جهانی بوده است. عدم شفافیت، نقض تعهدات بین‌المللی، و استفادهٔ ابزاری از پروندهٔ هسته‌ای برای خرید زمان سیاسی، باعث شده است که این مسئله نه‌تنها حل نشود، بلکه به اهرمی برای تهدید و امتیازگیری تبدیل گردد. در چنین شرایطی، خطر اشاعه و مسابقه تسلیحاتی، دیگر فرضی نظری نیست، بلکه پیامدی محتمل است.

چهارم، جمهوری اسلامی با سرکوب بی‌رحمانهٔ مردم خود، پیام روشنی به جهان مخابره می‌کند: اینکه خشونت دولتی، اگر هزینه‌ای نداشته باشد، قابل تداوم است. این پیام، فراتر از مرزهای ایران شنیده می‌شود و به سایر حکومت‌های اقتدارگرا نشان می‌دهد که می‌توان حقوق بنیادین انسان‌ها را نقض کرد، بدون آنکه بهای سیاسی جدی پرداخت. این عادی‌سازی سرکوب، خطری مستقیم برای نظم مبتنی بر حقوق بشر در سطح جهانی است.

پنجم، استمرار جمهوری اسلامی به‌عنوان یک نظام خودکامه و ایدئولوژیک، هرگونه چشم‌انداز ثبات پایدار در خاورمیانه را تضعیف می‌کند. تجربه نشان داده است که هر بار فشار داخلی افزایش می‌یابد، این حکومت بحران را به بیرون صادر می‌کند تا توجه را منحرف سازد. نتیجه، چرخه‌ای از تنش، بی‌ثباتی و ناامنی است که نه‌تنها منطقه، بلکه منافع جهانی را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

به همین دلایل، ایستادن در برابر جمهوری اسلامی، صرفاً همبستگی با مردم ایران نیست؛ یک ضرورت عقلانی برای امنیت جمعی جهان است. پایان دادن به حیات سیاسی این نظام، به‌معنای کاهش یک منبع دائمی بحران، تضعیف الگوی سرکوب دولتی، و گشودن راه برای ایرانی است که به‌جای تهدید، می‌تواند به شریک مسئول و قابل پیش‌بینی جامعهٔ جهانی تبدیل شود.

جمهوری اسلامی، تا زمانی که پابرجاست، نه‌تنها برای مردم ایران، بلکه برای جهان، یک خطر فعال و در حال گسترش است.

۱۰) ایران پس از جمهوری اسلامی: مردم از قبل، سه خط قرمز را روشن کرده‌اند

بهانه‌ی همیشگی سیاستمداران این است: «نمی‌دانیم بعدش چه می‌شود.»
این بهانه دیگر قابل قبول نیست.


ایرانِ پس از جمهوری اسلامی نه یک مجهول خطرناک است و نه خلأیی که جهان باید از آن بترسد. برعکس، پایان این نظام ایدئولوژیک، به‌معنای حذف یکی از مزمن‌ترین منابع بی‌ثباتی منطقه‌ای و بین‌المللی و گشوده‌شدن مجموعه‌ای از فرصت‌های سیاسی، اقتصادی و امنیتی برای جهان خواهد بود. نگرانی از «فردای ایران» بیش از آنکه ریشه در واقعیت داشته باشد، محصول روایت‌سازی‌هایی است که سال‌ها برای توجیه مماشات با وضع موجود تکرار شده‌اند.

نخست باید گفت که ایرانِ پس از جمهوری اسلامی، کشوری خواهد بود که سیاست خارجی‌اش بر مبنای منافع ملی تعریف می‌شود، نه بر اساس ایدئولوژی و دشمن‌تراشی دائمی. پایان حکومتی که بقای خود را در بحران و تنش جست‌وجو می‌کند، به‌طور طبیعی سطح تهدید علیه همسایگان و شرکای بین‌المللی را به صفر نزدیک می‌کند. ایرانی که دیگر نیازی به صدور بحران برای پوشاندن ناکارآمدی داخلی ندارد، دلیلی هم برای مداخله‌گری و بی‌ثبات‌سازی نخواهد داشت.

دوم، ایران آزاد می‌تواند به‌سرعت به یک بازیگر مسئول، قابل پیش‌بینی و قانون‌مدار در نظام بین‌الملل تبدیل شود. پایبندی به تعهدات بین‌المللی، شفافیت در روابط دیپلماتیک، و احترام به قواعد پذیرفته‌شدهٔ جهانی، نه یک انتخاب تجملی، بلکه ضرورتی برای بازسازی کشور خواهد بود. چنین ایرانی، نه پروندهٔ دائمی بحران خواهد داشت و نه ابزار فشار و باج‌گیری.

سوم، از منظر امنیتی، ایران پس از جمهوری اسلامی عامل کاهش تنش خواهد بود، نه منبع آن. حذف شبکه‌های نیابتی، پایان سیاست گروگان‌گیری و کنار گذاشتن زبان تهدید، به‌معنای کاهش مستقیم خطرات امنیتی برای منطقه و جهان است. این تحول، بار امنیتی را از دوش بسیاری از دولت‌ها برمی‌دارد و امکان تمرکز بر همکاری‌های سازنده را فراهم می‌کند.

چهارم، ایرانِ آینده ظرفیت تبدیل‌شدن به یک شریک اقتصادی قابل‌اعتماد را دارد. کشوری با منابع عظیم انسانی و طبیعی، موقعیت ژئوپلیتیک ممتاز و بازار گسترده، در صورت برخورداری از حاکمیت قانون و شفافیت اقتصادی، می‌تواند به یکی از پیشران‌های رشد منطقه‌ای تبدیل شود. در چنین شرایطی، به‌جای تحریم و تنش، منافع متقابل اقتصادی جایگزین خواهد شد؛ و همین، خود تضمینی پایدار برای ثبات است.

پنجم، و شاید مهم‌تر از همه، ایران پس از جمهوری اسلامی بر پایهٔ ارادهٔ آزاد مردم شکل خواهد گرفت. مردم ایران پیشاپیش خطوط قرمز خود را روشن کرده‌اند:

-حکومتی سکولار، مبتنی بر جدایی کامل دین از دولت؛

-حفظ تمامیت ارضی: حتی یک میلی‌متر از خاک ایران جدا نشود؛

-دموکراسی واقعی: انتخابات آزاد، گردش قدرت، حاکمیت قانون، قوه قضاییه مستقل.

شکل نهایی حکومت جمهوری یا پادشاهی مشروطه پارلمانی باید با همه‌پرسی عمومی آزاد تعیین شود. این حق ملت است و حقوق بین‌الملل هم آن را به رسمیت می‌شناسد: حق تعیین سرنوشت.

پس شما لازم نیست نگران «نوع حکومت» باشید. شما فقط باید از «حق مردم برای انتخاب» دفاع کنید. همین..

بنابراین، «فردای ایران» نه تهدید است و نه ریسک غیرقابل‌محاسبه؛ فردای ایران یک فرصت است. فرصتی برای پایان دادن به چرخهٔ بحران، برای بازگشت عقلانیت به سیاست منطقه‌ای، و برای شکل‌گیری کشوری که به‌جای صدور تنش، ثبات و همکاری صادر می‌کند.

ایرانِ پس از جمهوری اسلامی، برای جهان خطری نخواهد داشت اما برای آیندهٔ منطقه و نظم بین‌الملل، می‌تواند یکی از مهم‌ترین فرصت‌ها باشد.


سخن پایانی

حالا مردم ایران حق دارند بپرسند:
این‌ها فقط حرف بود، یا تعهد سیاسی؟

 ما نمی‌دانیم منظورتان از «کمک در راه است» چه بوده. اما یک چیز را می‌دانیم:
مردم ایران، منتظرند؛ نه برای نجات، بلکه برای آنکه ببینند آیا امیدی که ساخته شد، پشتوانه‌ای دارد یا نه.
اگر امروز اقدامی متناسب با عمق فاجعه صورت نگیرد، نام شما نه در کنار آزادی‌خواهان، بلکه در کنار فهرست بلند کسانی ثبت خواهد شد که می‌توانستند کاری بکنند و نکردند.
این آزمون، نه فقط برای ایران، بلکه برای اعتبار ادعای رهبری اخلاقی در جهان است.

 

این نامه تعارف نیست.
و این نامه، داوری آینده را همین امروز پیش‌بینی می‌کند:
تاریخ، از میان همه کلمات، فقط «عمل» را به یاد می‌سپارد.


احسان تاری نیا - لوکزامبورگ

نوشته شده در 15 ژانویه 2026 

(در اینجا میتوانید کپی نامه ای که به انگلیسی به دست خانم  Stacey Feinberg سفیر سفارت ایالات متحده آمریکا در لوکزامبورگ رسیده و قول داده شده که به دست پرزیدنت دونالد ترامپ برسد را بخوانید)