روایتی برای شفافیت؛ پاسخ به ابهامات پیرامون تجمع ۱۰ ژانویه در لوکزامبورگ

جوابیه تفصیلی احسان تاری‌نیا در پاسخ به بیانیه آقای آرمان زرین

به نام ایران، به نام حقیقت، به نام مسئولیت

چند روزی است که جمعی از ایرانیان عزیز و مورد احترام از اینجانب درخواست می‌کنند فعالیتی را که از سوی گروهی از دانشجویان در حال انجام است مورد حمایت قرار دهم. با وجود آنکه تجربه‌ای تلخ و شخصی تازه ای از یکی از افراد این گروه داشته‌ام و آن را نیز صریحاً بیان کرده‌ام، همچنان این درخواست‌ها ادامه دارد.

لازم می‌دانم تأکید کنم که در شرایط فعلی، به هیچ وجه امکان حمایت از این گروه برای بنده فراهم نیست، مگر آنکه صداقت نیت و شفافیت عملکردشان برایم به‌طور مستند و قابل اتکا اثبات شود.

از آنجا که بنا به درخواست دو نفر از این عزیزان، پیامی در گروه‌های دانشجویی در حال انتشار است و با توجه به شناختی که از بنده دارند، از من خواستند برای جلوگیری از سوءبرداشت و روشن شدن افکار عمومی، نسبت به بیانیه‌ای که آقای آرمان زرین در گروه دانشجویی درباره تجمع ۱۰ ژانویه ۲۰۲۶ در لوکزامبورگ و با نام بردن از من منتشر کرده‌اند، توضیحی روشن، صریح و مستند ارائه کنم.
از آنجا که در فضای ملتهب امروز، سکوت گاه به‌اشتباه «پذیرش» تعبیر می‌شود و ابهام، خوراک شایعه و سوءبرداشت است، تصمیم گرفتم برای رعایت حق مخاطب و احترام به افکار عمومی، روایت خود را با زبانی مسئولانه بیان کنم.

پیش از هر چیز روشن بگویم:
اینجانب احسان تاری‌نیا، بیش از دو دهه است در لوکزامبورگ زندگی می‌کنم و در تمام این سال‌ها نه‌تنها هیچ‌گاه اهل «باج دادن» به معترض‌نماها و فرصت‌طلبان نبوده‌ام، بلکه همواره کوشیده‌ام فعالیت مدنی، رسانه‌ای و اجتماعی خود را بر پایه شفافیت، صداقت، و هزینه‌دادن واقعی بنا کنم؛ نه نمایش، نه ژست، نه معامله با حقیقت.

۱) آغاز ماجرا: درخواست حمایت و پاسخ صریح من

در روزهای نخست، آقای آرمان زرین به بنده مراجعه کردند و درخواست کردند که برای برگزاری تجمعی در حمایت از مردم ایران، هم از نظر اخذ مجوز و هم از نظر رسانه‌ای و تجهیزاتی، در کنار ایشان قرار بگیرم.
من از همان ابتدا، با صراحت کامل و در گفت‌وگوی مستقیم به ایشان گفتم که بنا بر تجربه شخصی و شناختی که از ایشان و فضای فکری‌شان دارم، نمی‌توانم بدون حصول اطمینان از نیت و خط‌مشی سیاسی، مسئولیت رسمی و حقوقی تجمعی را بپذیرم که قرار است با نام انجمن تحت مدیریت من ثبت شود.

آنچه آقای زرین در بیانیه خود از آن عبور کرده‌اند، همین بخش «دلایل اصلی مخالفت من» است؛ دلایلی که اگر بیان می‌شد، بسیاری از نتیجه‌گیری‌های ایشان اساساً شکل نمی‌گرفت.

۲) دلیل اول: بی‌اعتمادی به «اعتراض نمایشی»

نخستین دلیل من، تجربه تلخ سال‌ها فعالیت و مشاهده الگوهای تکراری «مخالف‌نمایی» بود.
من صریحاً گفتم نمی‌توانم به گروهی که عنوان «دانشجویی» دارد اما اعضایش به‌راحتی و بی‌هزینه به ایران رفت‌وآمد می‌کنند و از این رفت‌وآمد هیچ تبعاتی نمی‌بینند، اعتماد سیاسی کامل داشته باشم؛ به‌خصوص وقتی ادعاهایی از مبارزه و فعالیت مطرح می‌شود اما در عمل، هیچ رد پای مستند قابل ارائه‌ای وجود ندارد: نه نوشته‌ای، نه مصاحبه‌ای، نه مقاله‌ای، نه کنش رسانه‌ای مشخصی.

خود ایشان نیز به گفته خویش، مدت کوتاهی پیش از آن به ایران سفر کرده بودند و بی‌هیچ مشکلی بازگشته بودند. من وظیفه داشتم، و هنوز هم دارم، در چنین نقطه‌ای «مکث» کنم، چون هزینه یک اشتباه، فقط هزینه آبرو نیست؛ هزینه آن می‌تواند ضربه به اعتماد عمومی و انحراف مسیر مبارزه باشد.

و در همین چارچوب، نمی‌توانم از کنار تجربه سال‌های گذشته به‌سادگی عبور کنم. همان دانشجویانی که امروز خود را معترض و مخالف معرفی می‌کنند، در بزنگاه‌های اعتراضی ایرانیان خارج از کشور، یا در امنیت و سکوت ایستادند، یا نهایتاً با شمعی در دست و تجمعی بی‌پرچم و بی‌هویت سیاسی کوشیدند ژستی اعتراضی به نمایش بگذارند، بی‌آنکه هزینه‌ای واقعی بپردازند یا موضعی شفاف اتخاذ کنند. هرگز فراموش نمی‌کنم چگونه همین افراد از دانشگاه لوکزامبورگ اتوبوس کرایه می‌کردند و برای شرکت در انتخابات ریاست‌جمهوری جمهوری اسلامی به بروکسل می‌رفتند؛ و یا زمانی که سال‌ها پیش با نامه‌نگاری و پیگیری رسمی، تلاش کردیم ورود کارداران سفارت جمهوری اسلامی به لوکزامبورگ را متوقف کنیم، همین طیف در برابر آن اقدام ایستاد و مخالفت کرد. برای من دشوار است به دانشجویی که به‌راحتی به ایران رفت‌وآمد می‌کند، از هیچ محدودیتی سخن نمی‌گوید، و در عین حال خود را «معترض» می‌نامد، اعتماد سیاسی کنم. اعتماد، با نمایش ساخته نمی‌شود؛ با هزینه، ثبات موضع و شفافیت ساخته می‌شود.

۳) دلیل دوم: شناخت قبلی از افکار چپ‌گرایانه و ضدملی

دلیل دوم من، شناخت قبلی از آقای زرین در جلسات کتاب‌خوانی بود.
در آن جلسات، بارها خط فکری‌ای دیده می‌شد که به‌زعم من، با گفتمان ملی‌گرایانه و باور به ضرورت انسجام ملی در دوران گذار همخوانی نداشت و مملو از قرائت‌هایی بود که در عمل، به تضعیف نمادها و مفاهیم ملی می‌انجامد.

در همان فضا، ایشان هنگام بردن نام شاهزاده، از عبارت «رضا پهلوی» استفاده می‌کردند. من تأکید می‌کنم:
از منظر آزادی بیان، هر کس مختار است هر شخصی را با هر عنوانی صدا بزند؛ و من هیچ‌گاه در جلسات فرهنگی و کتاب‌خوانی، کسی را بابت نحوه نام بردن سرزنش نکرده‌ام.
اما وقتی بحث از «تجمع سیاسی» می‌شود که قرار است با نام انجمن من، با مجوز رسمی، و با حمایت علنی من برگزار گردد، دیگر مسئله سلیقه لفظی نیست؛ مسئله «هویت سیاسی» و «خط روشن» است.

من به ایشان گفتم: حمایت من از شاهزاده رضا پهلوی آشکار است و اگر برگزارکننده اصلی افکار چپ‌گرایانه داشته باشد، من نمی‌توانم مسئولیت حقوقی و سیاسی چنین تجمعی را بر عهده بگیرم.

۴) دلیل سوم: خط قرمز من در همکاری با برخی انجمن‌ها

دلیل بعدی، مرزبندی روشن من با برخی جریان‌ها و انجمن‌هاست.
من نه حاضر به همکاری با انجمن‌های حامی غزه و جریان‌های همسو با روایت‌های ضدملی هستم، نه با تشکل‌های خنثیِ بی‌موضع، و نه با گروه‌هایی که در بزنگاه‌ها به دوپهلوگویی پناه می‌برند.
این مرزبندی نه از سر تعصب کور، بلکه از سر تجربه و فهم سیاسی است: انقلاب و گذار، با ابهام و «همه با همِ بی‌مرز» به مقصد نمی‌رسد.

۵) تغییر موضع ناگهانی و پذیرش حمایت مشروط

پس از این گفت‌وگوها، ایشان ناگهان اعلام کردند که از یک موضع پیشین، به «جمهوری‌خواهیِ حامی شاهزاده در دوران گذار» رسیده‌اند و شاهزاده را برای رهبری دوران گذار می‌پذیرند؛ و گفتند این برای جلب حمایت من کافی است.

من باز هم از سر احتیاط، و با مشورت با یکی از دوستان امین که در دانشگاه ایشان شناخت داشت، تصمیم گرفتم نه از سر باور کامل، بلکه «صرفاً برای ایران» حمایت مشروط و محدود ارائه کنم؛ با خطوط قرمز روشن مبنی بر حمایت صد در صدی از شاهزاده رضا پهلوی به عنوان رهبر ملی و ممنوعیت همکاری با گروه های مخالف شاهزاده.

۶) اخذ مجوز: در ۲۴ ساعت، با نام انجمن PEN

مجوز تجمع، با تماس مستقیم اینجانب و با نام انجمن PEN، ظرف کمتر از ۲۴ ساعت اخذ شد. این یک واقعیت اداری و قابل پیگیری است.
همچنین بخش مهمی از تجهیزات مورد نیاز تجمع، به‌صورت امانت در اختیار تیم اجرایی قرار گرفت.

پس از بازگرداندن تجهیزات، متأسفانه مشخص شد یک پرچم شیر و خورشید به سرقت رفته است؛ موضوعی که از نظر من صرفاً یک «کمبود تجهیزاتی» نیست، بلکه از نظر نمادین و اخلاقی، بسیار شرم‌آور و معنادار است.

۷) پوستر: زنگ خطر اول

پس از آماده شدن پوستر، نخستین زنگ خطر جدی به صدا درآمد:
نوع رهبری ملی نه اشاره‌ای آشکار به حمایت از شاهزاده رضا پهلوی در پوستر بود، نه تصویری از ایشان، و نه حتی جمله‌ای که خط سیاسی را شفاف کند. 

وقتی پرسیدم چرا، پاسخ داده شد که این حذف «عمدی» است تا دانشجویان بیشتری شرکت کنند، چون برخی با شاهزاده مخالف‌اند و اگر تجمع رنگ حمایت از ایشان داشته باشد، نمی‌آیند.
به من قول داده شد که در روز تجمع، در شعارها و مواضع، حمایت روشن از شاهزاده مطرح خواهد شد.

این دقیقاً همان نقطه‌ای بود که من آن را «دوپهلو کردن حقیقت برای افزایش جمعیت» می‌دانستم؛ چیزی که در سیاستِ دوران گذار، می‌تواند سمّ باشد.

۸) بیانیه حقوقی من و زنگ خطر دوم

در نگارش بیانیه نیز کمک‌هایی انجام شد. اما نسخه حقوقی‌تر و صریح‌تر که بنده نوشته بودم، و در آن نام شاهزاده رضا پهلوی و همچنین ضرورت تحریم‌های سختگیرانه مطرح بود، مورد پذیرش ایشان قرار نگرفت.
برای من این رد کردن، صرفاً اختلاف سلیقه نوشتاری نبود؛ نشانه‌ای بود از اینکه مسئله اصلی همان «گریز از صراحت سیاسی» است.

۹) مصاحبه مطبوعاتی: زنگ خطر سوم

پس از آن، شوک دیگری وارد شد:
در همین زمان ایشان یک مصاحبه مطبوعاتی، به‌جای تمرکز بر رنج مردم ایران، و اشاره‌ای روشن به نقش رهبری شاهزاده، بیشتر بر دلتنگی شخصی، غربت و خانواده تأکید شده بود.
من درد غربت را می‌فهمم، اما اینجا سخن از رسانه‌ای است که برای انعکاس یک مبارزه ملی فرصت داده است. وقتی در چنین فرصتی، اصل مسئله کم‌رنگ می‌شود، تردیدهای پیشین، منطقی‌تر جلوه می‌کنند. 

قضاوت را به خود شما خواننده گرامی واگذار می‌کنم — برای بررسی مستقیم مواضع و ابعاد بیشتر، می‌توانید به این لینک مصاحبه مراجعه فرمایید: https://www.luxtimes.lu/luxembourg/iranians-in-luxembourg-hopeful-for-regime-fall-amid-fears-for-family/122720121.html

۱۰) کشف حضور افراد حامی غزه و قطع فوری حمایت

در شب قبل از تجمع، مطلع شدم که برخی از مسئولان و اعضای تیم برگزاری، افرادی هستند که علناً از فلسطین و غزه حمایت کرده بودند با خط مشی چپی و برای من شناخته‌شده و «سیاه» بودند.
در اینجا، دیگر جای مماشات نبود.

من بلافاصله با آقای زرین تماس گرفتم، اخطارهای لازم را دادم، و رسماً اعلام کردم از این لحظه به بعد، هیچ حمایتی از این تجمع نخواهم داشت.
هم‌زمان، به تمام روزنامه‌نگاران و همکاران رسانه‌ای نیز اطلاع دادم که این تجمع مورد حمایت اینجانب و انجمن PEN نیست.

نتیجه هم روشن بود: بسیاری از همکاران خبرنگار، به احترام همین شفاف‌سازی، از پوشش این تجمع صرف‌نظر کردند؛ و کسانی هم که ایمیل را دیر دیده بودند و در محل حاضر شدند، خوشبختانه گزارشی منتشر نکردند.

همچنین ناگفته نماند که با پافشاری چند تن از دوستان معتمد خودم، که عمداً و صریحاً از ایشان خواسته بودم حتماً در این تجمع حضور یابند و به‌روشنی شعارهای حمایتی از شاهزاده سر دهند، در نهایت همان فردی که تا پیش از آن از صراحت پرهیز داشت، ولو از سر مصلحت و برای حفظ ظاهر، پلاکارد «جاوید شاه» متعلق به یکی از حاضرین را بالا برد و با دیگران هم‌صدا شد؛ وگرنه اگر همین دوستان به درخواست بنده در آن تجمع شرکت نمی‌کردند، به‌راستی قابل پیش‌بینی نبود که مسیر و فضای آن گردهمایی به کدام سو می‌رفت و چه شعاری بر آن غالب می‌شد.

۱۱) تجمع تریر و دعوت به شفافیت

در همان روز، تجمع تریر نیز برگزار می‌شد؛ تجمعی که از منظر من، شفاف‌تر، صریح‌تر و در حمایت علنی از شاهزاده بود.
من از طریق رسانه سیمرغ نیوز از حامیان شاهزاده خواستم به‌جای حضور در تجمع لوکزامبورگ، در تجمع تریر شرکت کنند.
حضور صدها نفر در تریر، خود شاهدی است بر اینکه مردم به «صراحت» پاسخ می‌دهند، نه به «ابهام».

۱۲) پس از تجمع: توهین تلفنی، قطع ارتباط، بلاک و اخراج از گروه

پس از ماجرا، متأسفانه آقای زرین در تماس تلفنی، رفتاری نشان دادند که من آن را هم‌شکل با ادبیات بسیجی ها، انجمن اسلامی ها و ارزشی ها طرفدار جمهوری اسلامی می‌دانم: توهین، فحاشی و تخریب.
پس از آن، ایشان بلاک شدند.

همچنین وقتی موضوع به گروه کتاب‌خوانی، که اساساً ربطی به این نزاع سیاسی نداشت، کشیده شد، تصمیم مدیریتی گرفته شد و ایشان از آن گروه اخراج شدند.

۱۳) ادامه مسیر: سپردن مسئولیت تجمع‌ها به تیم قابل اعتماد

بعد از این تجربه تلخ، برای جلوگیری از تکرار بحران، تصمیم گرفتم حمایت عملی و اجرایی تجمع‌ها را به تیمی قابل اعتماد در تریر بسپارم که از ابتدا صریح و علنی از شاهزاده حمایت می‌کردند.
خود من نیز در تجمع‌های بعدی، در لوکزامبورگ مسئولیت امور اداری و اطلاع‌رسانی رسانه‌ای را بر عهده گرفتم.
نتیجه هم مشخص بود: تجمع‌ها حرفه‌ای‌تر برگزار شد، حمایت ایرانیان گسترده‌تر شد، و پوشش مطبوعات لوکزامبورگ نیز حاصل همین شفافیت و انسجام بود.

۱۴) درباره خودبزرگ‌بینی و نسبت دادن توهم توطئه

از دیگر ادعاهای کذب مطرح‌شده، موضوعی است که بیش از هر چیز نشان‌دهنده نوعی خودبزرگ‌بینی و برداشت‌های توطئه‌محور از واقعیت است. پس از برگزاری تجمع اینجانب در اعتراض به سکوت برخی انجمن‌های ایرانی و همچنین انتشار برخی اخبار نادرست در مطبوعات لوکزامبورگ، مقالاتی نوشتم که ایشان بدون هیچ مستند و شاهدی، آن مطالب را به خود منتسب دانسته و چنین القا کرده‌اند که گویا هدف مستقیم حمله یا تخریب از سوی بنده بوده‌اند.

این در حالی است که اساساً نه موضوع آن مطالب شخص ایشان بوده، و نه جایگاه و نقش ایشان در آن حد بوده است که نیازی به پرداختن مستقل به آن وجود داشته باشد. نسبت دادن هر نقد یا گزارش عمومی به «توطئه‌ای شخصی» علیه خود، بیش از آنکه نشانه واقعیت بیرونی باشد، حکایت از نوعی ذهنیت مرکزگرا دارد که همه وقایع را حول محور خود تفسیر می‌کند.

ایشان همچنین مدعی شده‌اند که بنده به ایشان تاخته و تهمت زده‌ام؛ حال آنکه اگر موضوعی در عرصه عمومی مطرح شده، نخستین بار از سوی خود ایشان بوده است. این ایشان بودند که باب اتهام‌زنی را در فضای عمومی گشودند و موضوعی محدود را به سطحی رسانه‌ای کشاندند؛ در غیر این صورت، بسیاری اساساً از چنین اختلافی مطلع نمی‌شدند.

در پاسخ به این ذهنیت خودبزرگ‌بینانه که گمان می‌برد هر نقدی حمله‌ای شخصی است، و هر سکوتی توطئه‌ای پنهان، بد نیست یادآور شویم که عرصه فعالیت ملی، میدان رقابت‌های فردی و شهرت‌طلبی نیست. اگر کسی می‌پندارد با برچسب‌زنی و متهم کردن دیگران می‌تواند برای خود اعتباری دست‌وپا کند، سخت در اشتباه است. اعتبار در میدان عمل ساخته می‌شود، نه در هیاهوی رسانه‌ای.

در همین زمینه، نقل بیتی از حصرت مولانا گویاتر از هر توضیحی باشد:

این جهان کوه است و فعل ما ندا

سوی ما آید نداها را صدا

در پایان تأکید می‌کنم که این پاسخ نه از سر کینه شخصی، بلکه برای شفاف‌سازی و جلوگیری از تحریف واقعیت بیان می‌شود. نه در رفتار، نه در کردار و نه در گفتار ایشان نشانی از خیرخواهی، ادب گفت‌وگو و مسئولیت‌پذیری در برابر افکار عمومی مشاهده نکرده‌ام؛ با این حال، همچنان معتقدم معیار قضاوت، عمل مستند و رفتار آینده افراد است، نه ادعاهای پر سر و صدا.

۱۵) پاسخ به ادعای «رفع سوءتفاهم»

آخرین نکته، درباره ادعای ایشان مبنی بر تلاش برای رفع سوءتفاهم:

آنچه من دیدم و تجربه کردم، نه گفت‌وگوی دوستانه و حل مسئله، بلکه تهمت، توهین، فحاشی و فشار روانی بود.

من بارها ترجیح دادم موضوع در فضای خصوصی حل شود، اما وقتی توهین علنی و دستکاری افکار عمومی جای گفت‌وگو را می‌گیرد، ادامه مسیر مشترک ناممکن می‌شود.

۱۶) یک دستاورد مثبت: تغییر موضع آقای زرین

با همه این تلخی‌ها، یک نکته مثبت هم وجود داشت:
آقای آرمان زرین در فاصله کوتاهی از قبل از تجمع تا بعد از آن، از یک موضع مبهم، به حامی جدی شاهزاده و حتی پادشاهی‌خواهی رسیدند.
امیدوارم این تغییر، پوششی برای عبور از نقدها نباشد؛ بلکه از دل باشد و در آینده، در عمل، به خدمت ایران و مردم ایران بیانجامد.

سخن پایانی

ایران امروز بیش از هر زمان، به شفافیت نیاز دارد؛ به مرزبندی روشن، به پرهیز از دوپهلوگویی، و به مسئولیت‌پذیری در برابر افکار عمومی.
من هرگز با اصل تجمع برای ایران مخالفت نداشته‌ام؛ مسئله من همیشه «هویت سیاسی»، «صدق نیت»، و «شفافیت در رهبری ملی» بوده است.
و تا زمانی که این شفافیت نباشد، هیچ مجوز، هیچ پوشش رسانه‌ای، و هیچ حمایت رسمی‌ای ارزش آن را ندارد که حقیقت در آن قربانی «نمایش» شود.

با این همه، درِ گفت‌وگو هرگز بسته نیست. اگر واقعاً نیت‌ها پاک، مسیرها شفاف و هدف چیزی جز ایران و انقلاب ملی نباشد، راه اثبات آن نه در بیانیه‌های متقابل، بلکه در صداقت عملی و گفت‌وگوی روشن و بی‌پرده است. اینجانب همواره آمادگی دارم در فضایی محترمانه، شفاف و مبتنی بر اصول ملی، سخن بشنوم و سخن بگویم. اگر قصد و نیت پاکی در میان باشد، حقیقت از گفت‌وگو هراسی ندارد و مسیر همگرایی برای ایران آزاد و سرافراز، همچنان گشوده است.

با احترام

پاینده ایران


احسان تاری نیا - لوکزامبورگ
نوشته شده در 11 فوریه 2026