اعلام دولت موقت در خلأ مشروعیت

واکاوی برنامه ده ماده‌ای مریم رجوی و ادعای حاکمیتی شورای مقاومت

اعلام «دولت موقت» از سوی شورای ملی مقاومت یا سازمان مجاهدین خلق همزمان با آغاز حملات ایالات متحده و اسرائیل به مواضع سپاه پاسداران و مراکز امنیتی جمهوری اسلامی و معدوم شدن دیکتاتور تهران، رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنه‌ای در همان روز نخست، نه فقط یک موضع‌گیری سیاسی بلکه یک ادعای حاکمیتی است. این ادعا، به ویژه وقتی بر اساس «برنامه ده ماده‌ای» مریم رجوی صورت می‌گیرد، مستلزم ارزیابی دقیق حقوقی، نظری و جامعه‌شناختی است.

شورای ملی مقاومت یا سازمان مجاهدین خلق، مسئله صرفا مخالفت ایدئولوژیک نیست، بلکه پرسش اصلی مشروعیت، نمایندگی، سازوکار انتقال قدرت و نسبت این ادعا با حاکمیت ملی ایران است. 

مشروعیت در نظریه دولت انتقالی

در ادبیات حقوق اساسی تطبیقی، دولت انتقالی یا موقت زمانی مشروع تلقی می‌شود که چهار شرط اساسی را برآورده سازد. نخست، برآمده از توافق فراگیر نیروهای سیاسی یا از دل یک سازوکار نمایندگی ملی باشد. دوم، مأموریت محدود و زمان‌بندی روشن داشته باشد. سوم، فاقد گرایش انحصارطلبانه و ایدئولوژیک باشد. چهارم، تعهد عملی و نه صرفا لفظی به مراجعه به رأی مردم از طریق مجلس مؤسسان یا انتخابات آزاد داشته باشد.

اعلام یک‌جانبه دولت موقت در لحظه فروپاشی رأس قدرت، به‌ویژه همزمان با حمله خارجی، از منظر نظریه‌های حاکمیت ملی، با خطر برچسب «وابستگی به مداخله بیرونی» مواجه است. حتی اگر چنین وابستگی‌ای در عمل وجود نداشته باشد، ادراک عمومی جامعه ایرانی که خاطره تلخ خیانت سازمان مجاهدین خلق در تاریخ معاصر را در ذهن دارد، چنین اعلامی را با تردید می‌نگرد. همان‌گونه که هانا آرنت در تحلیل انقلاب‌ها می‌نویسد، «قدرت زمانی پایدار می‌شود که از رضایت برآید، نه از خلأ ناگهانی اقتدار».

تحلیل ساختاری برنامه ده ماده‌ای

برنامه ده ماده‌ای خانم رجوی شامل محورهایی چون جمهوری مبتنی بر رأی مردم، جدایی دین از دولت، برابری زن و مرد، لغو مجازات اعدام، خودمختاری اقوام در چارچوب تمامیت ارضی، اقتصاد بازار و ایران غیرهسته‌ای است. در سطح مفهومی، بسیاری از این گزاره‌ها با اصول متعارف دموکراسی لیبرال همخوانی دارند. اما نقد اصلی نه در سطح شعار، بلکه در سطح سازوکار و پیشینه است.

نخستین پارادوکس اینجاست که سازمانی با ساختار درونی مبتنی بر انضباط آهنین ایدئولوژیک و رهبری مادام‌العمر، چگونه می‌تواند حامل پروژه‌ای مبتنی بر تکثر و گردش آزاد قدرت باشد. تجربه تاریخی سازمان مجاهدین خلق، که اکنون هسته اصلی شورای مقاومت را تشکیل می‌دهد، نشان داده که این سازمان به لحاظ ساختاری از مدل حزب پیشاهنگ لنینی الهام گرفته است. در چنین مدلی، دموکراسی درونی جای خود را به تمرکزگرایی ایدئولوژیک می‌دهد. این تعارض میان ساختار درونی و وعده‌های بیرونی، نخستین شکاف نظری برنامه ده ماده‌ای است.

دومین تناقض به مسئله جمهوریت بازمی‌گردد. اعلام دولت موقت پیش از هرگونه مشورت ملی، با اصل «جمهوری مبتنی بر رأی مردم» در تعارض است. اگر رأی مردم مبناست، چرا پیشاپیش دولت اعلام می‌شود. به تعبیر ژان ژاک روسو، حاکمیت اراده عمومی قابل واگذاری یا پیش‌تصاحب نیست.

سومین مسئله به بند مربوط به خودمختاری اقوام مربوط می‌شود. هرچند تأکید بر حقوق فرهنگی و اداری اقوام ضروری است، اما در غیاب یک چارچوب روشن قانون اساسی و تضمین‌های وحدت ملی، این بند می‌تواند در شرایط فروپاشی دولت مرکزی به واگرایی‌های پرخطر مثل تجزیه طلبی دامن بزند. ملی‌گرایی ایرانی بر پایه مفهوم دولت-ملت تاریخی ایران استوار است و هرگونه ابهام در این زمینه باید با حساسیت مضاعف بررسی شود.

چهارمین محور، لغو مجازات اعدام است. از منظر حقوق بشری، این بند قابل دفاع است. اما تناقض تاریخی زمانی آشکار می‌شود که به سابقه خشونت مسلحانه و فعالیت های تروریستی سازمان در دهه‌های گذشته نگاه کنیم. مشروعیت اخلاقی یک برنامه حقوق بشری، نیازمند گسست شفاف از گذشته خشونت‌محور است، نه صرفا اعلام موضع.

پنجمین مسئله به اقتصاد بازار مربوط می‌شود. در حالی که برنامه ده ماده‌ای از اقتصاد آزاد سخن می‌گوید، ساختار سازمانی مجاهدین در اردوگاه‌های سابق و فعلی خود، مبتنی بر نظامی بسته و غیرشفاف بوده است. گذار از یک مدل سازمانی شبه‌اشتراکی به اقتصاد بازار نیازمند بازنگری عمیق نظری است که در متن برنامه دیده نمی‌شود.

زمان‌بندی اعلام و مسئله همزمانی با حمله خارجی

اعلام دولت موقت در همان روز آغاز حملات خارجی و کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی، از منظر علوم سیاسی به «استراتژی بهره‌برداری از شوک» شباهت دارد. نظریه «لحظه‌های بحرانی» در مطالعات گذار نشان می‌دهد که گروه‌های سازمان‌یافته تلاش می‌کنند در خلأ قدرت خود را به عنوان بدیل تثبیت کنند. اما این اقدام اگر فاقد پشتوانه اجتماعی باشد، به ضدخود تبدیل می‌شود.

در ایران امروز، شواهد میدانی و شعارهای خیابانی در سال‌های اخیر نشان داده که نام شاهزاده رضا پهلوی به عنوان نماد همبستگی ملی و بدیل سکولار در سطح گسترده‌ای مطرح شده است. این مشروعیت نمادین نه از طریق سازمان‌دهی بسته، بلکه از دل افکار عمومی و شبکه‌های اجتماعی و شعارهای خودجوش پدید آمده است. ماکس وبر میان سه نوع مشروعیت تمایز می‌گذارد: سنتی، کاریزماتیک و عقلانی-قانونی. مشروعیت شاهزاده رضا پهلوی در این مرحله، ترکیبی از سرمایه تاریخی و کاریزمای مدنی است که در افکار عمومی بازتاب یافته است، در حالی که شورای مقاومت از چنین بازتاب گسترده‌ای در داخل کشور برخوردار نیست.

جایگاه اجتماعی مجاهدین خلق در ایران

واقعیت اجتماعی آن است که سازمان مجاهدین خلق پس از تجربه همکاری با صدام حسین در دوران جنگ ایران و عراق، بخش عمده‌ای از سرمایه اجتماعی خود را در داخل کشور از دست داد. فارغ از موضع‌گیری‌های تبلیغاتی، حافظه جمعی ایرانیان نسبت به این دوره حساس است. مشروعیت سیاسی در ایران بدون ترمیم این حافظه ممکن نیست.

در مقابل، پروژه دوران اضطرار و شکوفایی ایران که از سوی شاهزاده رضا پهلوی مطرح شده، بر محور سه اصل استوار است: حفظ تمامیت ارضی، تشکیل دولت موقت فراگیر غیرایدئولوژیک، و برگزاری مجلس مؤسسان برای تعیین نظام آینده. تفاوت کلیدی اینجاست که در این پروژه، خود شاهزاده رضا پهلوی تصاحب قدرت را پیش‌فرض نمی‌گیرد، بلکه نقش تسهیل‌گر و همبستگی‌بخش را تعریف می‌کند. این تمایز از منظر نظری اهمیت بنیادین دارد، زیرا از منطق «پیشاهنگی» فاصله می‌گیرد و به منطق «واگذاری به ملت» نزدیک می‌شود.

مقایسه دو الگو: پیشاهنگی ایدئولوژیک در برابر همبستگی ملی

الگوی شورای مقاومت مبتنی بر این فرض است که سازمان دارای آمادگی تشکیلاتی می‌تواند نقش دولت را ایفا کند و سپس قدرت را منتقل کند. این مدل شباهت‌هایی به تجربه برخی جنبش‌های انقلابی قرن بیستم دارد که در عمل به تمرکز قدرت منجر شدند.

الگوی پیشنهادی شاهزاده رضا پهلوی بر پایه ایجاد یک چتر همبستگی ملی و تشکیل شورای انتقالی با حضور طیف‌های مختلف سیاسی است. در این مدل، دولت موقت نه ابزار تحقق برنامه یک جریان خاص، بلکه نهاد بی‌طرف برای اداره حداقلی کشور تا زمان مراجعه به رأی مردم است. این تفاوت، تفاوت میان «انحصار انتقال» و «تسهیل انتقال» است.

استناد به اندیشه سیاسی

مونتسکیو در روح القوانین تأکید می‌کند که تفکیک قوا و محدودیت قدرت شرط آزادی است. هر دولت موقتی که بر محور یک سازمان ایدئولوژیک متمرکز باشد، بالقوه در معرض نقض این اصل قرار می‌گیرد. همچنین جان لاک مشروعیت حکومت را در رضایت حکومت‌شوندگان می‌بیند. اعلام دولت بدون رضایت سنجش‌پذیر عمومی، با این اصل ناسازگار است.

از منظر ملی‌گرایی مدرن، ارنست گلنر تأکید می‌کند که دولت ملی زمانی پایدار است که با فرهنگ و هویت اکثریت همخوانی داشته باشد. در فضای کنونی ایران، نشانه‌های فرهنگی و اجتماعی نشان می‌دهد که بخش قابل توجهی از جامعه، شاهزاده رضا پهلوی را به عنوان نماد پیوند میان گذشته و آینده می‌بیند. این پدیده اجتماعی، حتی اگر هنوز به ساختار نهادی تبدیل نشده باشد، از منظر جامعه‌شناختی اهمیت دارد.

سخن پاینی

اعلام دولت موقت از سوی شورای ملی مقاومت در لحظه بحران و همزمان با حمله خارجی، از منظر حقوق عمومی، نظریه مشروعیت و جامعه‌شناسی سیاسی، با چالش‌های جدی مواجه است. تناقض میان ساختار درونی سازمان و وعده‌های دموکراتیک، پیش‌تصاحب حاکمیت پیش از رأی ملت، ابهام در سازوکار نمایندگی و فقدان پایگاه اجتماعی گسترده در داخل کشور، این ادعا را از مشروعیت لازم تهی می‌کند.

در مقابل، پروژه دوران اضطرار و شکوفایی ایران که از سوی رضا پهلوی مطرح شده، بر واگذاری تصمیم نهایی به ملت، تشکیل مجلس مؤسسان و پرهیز از انحصار تأکید دارد. تفاوت بنیادین در این است که یک رویکرد خود را دولت اعلام می‌کند و دیگری ملت را داور نهایی می‌داند.

در گذار از جمهوری اسلامی، ایران نیازمند بدیلی است که همزمان ملی، سکولار و دموکراتیک باشد و از دل رضایت عمومی برخیزد. هرگونه شتاب‌زدگی در اعلام دولت، حتی با نیت اعلام‌شده دموکراتیک، می‌تواند به بازتولید چرخه انحصار و بی‌اعتمادی منجر شود. تاریخ معاصر ایران نشان داده که ملت ایران نسبت به مصادره اراده عمومی حساس است. آینده ایران نه با بیانیه‌های یک‌جانبه، بلکه با پیمان ملی و مراجعه آزاد به رأی مردم رقم خواهد خورد.

در پایان باید تأکید کرد که چنین اعلامی ممکن است در فضای رسانه‌ای کشور کوچکی چون لوکزامبورگ، با ساختار سیاسی محدود، جمعیت اندک و فاصله عینی از میدان اجتماعی ایران، به عنوان یک «اطلاعیه سیاسی قابل توجه» یا یک رخداد خبری خاص تلقی شود. اما در مقیاس جامعه‌ای با بیش از نود میلیون جمعیت، با حافظه تاریخی ملی، تجربه انقلاب مصادره‌شده و حساسیت عمیق نسبت به مفهوم حاکمیت ملی، این نوع ادعای یک‌جانبه نه واجد وزن نهادی است و نه از پشتوانه جامعه‌شناختی برخوردار. مشروعیت در دولت مدرن نه از طریق انتشار بیانیه، بلکه از رهگذر شناسایی متقابل میان ملت و ساختار قدرت شکل می‌گیرد. وقتی بخش عمده‌ای از افکار عمومی داخل کشور، چنین جریانی را به رسمیت نمی‌شناسد و آن را نماینده خود تلقی نمی‌کند، اعلام «دولت» بیشتر به بازنمایی یک خواست درون‌سازمانی شباهت دارد تا تحقق یک وضعیت حاکمیتی. در زبان نظریه سیاسی، این تفاوت میان «ادعای قدرت» و «تملک مشروع اقتدار» است؛ اولی می‌تواند با کلمات ساخته شود، اما دومی تنها با رضایت سنجش‌پذیر عمومی و پذیرش ملی معنا پیدا می‌کند.

پاینده ایران


احسان تاری نیا - لوکزامبورگ
نوشته شده در 2 مارس 2026