فرسایش روانی در جامعه معترض؛ وقتی فحاشی به ابزار بدل می‌شود و مبارزه به خودتخریبی می‌رسد

در هر جامعه‌ای که زیر فشار، سرکوب و بی‌عدالتی به مقاومت و اعتراض کشیده می‌شود، یکی از نخستین آسیب‌هایی که آرام و نامرئی در بطن آن رشد می‌کند، دگرگونی زبان اعتراض است. این دگرگونی معمولاً ناگهانی نیست. ابتدا با تندی آغاز می‌شود، سپس به تحقیر می‌رسد و در نهایت به فحاشی و تخریب کلامی ختم می‌شود. در ظاهر، ممکن است این روند فقط نشانه خشم طبیعی مردمی تلقی شود که سال‌ها تحقیر، فشار و بی‌پناهی را تجربه کرده‌اند، اما از منظر روان‌شناسی سیاسی، این تغییر زبان اغلب نشانه آغاز فرسایش درونی در بدنه اجتماعی اعتراض است. جامعه‌ای که نتواند زبان خود را مدیریت کند، به تدریج در مدیریت رفتار، تصمیم و حتی تشخیص اولویت‌های خود نیز دچار آسیب خواهد شد.

در فضای مخالفان جمهوری اسلامی، به‌ویژه در سال‌های اخیر، افزایش تنش‌های کلامی، تخریب شخصیت‌ها، برچسب‌زنی، استفاده از ادبیات خشن و فحاشی به یکی از نمودهای آشکار این فرسایش تبدیل شده است. مسئله فقط اخلاق فردی نیست، بلکه مستقیماً به ظرفیت اجتماعی برای ساختن آینده مربوط می‌شود. هر جامعه‌ای که خواهان تغییر سیاسی و نجات ملی است، باید پیش از رسیدن به فردای مطلوب، در رفتار روزمره خود نشان دهد که توان خویشتنداری، تشخیص و نظم روانی را دارد. اگر این ظرفیت در سطح مردم، فعالان، کاربران فضای عمومی و هواداران یک آرمان ملی شکل نگیرد، فردای سیاسی نیز از همین ضعف آسیب خواهد دید.

از دیدگاه روان‌شناسی اجتماعی، فحاشی در فضای سیاسی معمولاً حاصل ترکیب سه عامل است: احساس ناتوانی، فرسودگی روانی و رقابت بیمارگونه درون‌گروهی. جامعه‌ای که سال‌ها تحت سرکوب زیسته، طبعاً سطح بالایی از استرس مزمن را تجربه می‌کند. استرس مزمن آستانه تحمل را پایین می‌آورد، تحریک‌پذیری را بالا می‌برد و قدرت داوری منطقی را تضعیف می‌کند. در چنین شرایطی، زبان تند به شکل ناخودآگاه جای استدلال را می‌گیرد، زیرا ذهن تحت فشار، معمولاً ساده‌ترین و فوری‌ترین راه تخلیه هیجان را انتخاب می‌کند، نه عاقلانه‌ترین راه را.

اما آنچه در مبارزه سیاسی اهمیت اساسی دارد، این است که هر واکنش طبیعی، لزوماً واکنشی درست نیست. بسیاری از رفتارهایی که در لحظه قابل فهم به نظر می‌رسند، اگر مهار نشوند، به عادت‌های مخرب بدل می‌شوند. خشم طبیعی است، اما خشونت کلامی الزاماً طبیعی نیست. تحقیر، محصول درد خام و مهارنشده است، نه محصول بلوغ. جامعه‌ای که می‌خواهد به آزادی، قانون و ثبات برسد، باید بتواند هیجان جمعی خود را تنظیم کند، نه آنکه میدان عمومی را به محل تخلیه عصبانیت و فرسایش متقابل تبدیل سازد.

یکی از مفاهیم مهم در روان‌شناسی سیاسی، «رادیکالیزه شدن هیجانی» است. این پدیده زمانی شکل می‌گیرد که افراد در یک جمع سیاسی، برای اثبات وفاداری، خشم، انقلابی‌گری یا تعهد خود، به‌تدریج از زبان تندتر استفاده می‌کنند. هر کس می‌کوشد از دیگری بی‌رحم‌تر، خشمگین‌تر یا کوبنده‌تر به نظر برسد. پیامد این رقابت، افزایش تدریجی خشونت کلامی در سطح جمعی است. در چنین فضایی، آرامش با ضعف اشتباه گرفته می‌شود و وقار به‌جای آنکه نشانه پختگی باشد، گاه به نادرستی به‌عنوان بی‌عملی تعبیر می‌شود.

این روند برای هر جامعه معترض و هر بدنه ملی مخالف جمهوری اسلامی خطرناک است، زیرا به‌جای تمرکز بر هدف مشترک، بخش بزرگی از انرژی روانی جامعه صرف اثبات خشم و تخریب یکدیگر می‌شود. در تاریخ بسیاری از جنبش‌های سیاسی، چه در خاورمیانه و چه در اروپا، لحظه‌ای که زبان اعتراض از زبان نقد به زبان حذف سقوط کرده، آغاز ضعف درونی آن جامعه نیز بوده است. مردمی که نتوانند اختلاف درون خود را تحمل کنند، در برابر دشمن بیرونی نیز انسجام لازم را نخواهند داشت.

از منظر ملی‌گرایی ایرانی، موضوع حساس‌تر و عمیق‌تر است. ملی‌گرایی تنها یک موضع سیاسی نیست، بلکه صورت‌بندی فرهنگی و تاریخیِ شأن یک ملت است. وقتی مردم، هواداران، فعالان و شهروندان خود را حامل هویت ملی ایران می‌دانند، رفتار آنان دیگر صرفاً رفتار چند فرد پراکنده نیست، بلکه در ذهن ناظران، بازتابی از سیمای فرهنگی همان ملت تلقی می‌شود. اگر زبان بخشی از این بدنه اجتماعی با تحقیر، فحاشی، توهین و بی‌ثباتی همراه شود، به‌تدریج این نگرانی در ذهن افکار عمومی شکل می‌گیرد که آیا فردای مطلوب نیز قرار است بر همین مدار تنش و بی‌اعتمادی بچرخد.

در روان‌شناسی اعتماد سیاسی، مردم به کسانی و به فضاهایی اعتماد می‌کنند که پیش‌بینی‌پذیر باشند. پیش‌بینی‌پذیری یعنی ثبات در زبان و رفتار. فردی که امروز با استدلال سخن می‌گوید و فردا با فحاشی، ولو آنکه در اصل موضع خود حق داشته باشد، احساس امنیت روانی ایجاد نمی‌کند. جامعه ایران که دهه‌ها بی‌ثباتی، خشونت، تحقیر و دروغ سازمان‌یافته را تجربه کرده، امروز بیش از هر زمان دیگری به نشانه‌های ثبات نیاز دارد. این ثبات، پیش از آنکه در برنامه‌ها و شعارها دیده شود، در کلمات دیده می‌شود.

فحاشی در مبارزه سیاسی فقط به مخاطب آسیب نمی‌زند. به گوینده نیز آسیب می‌زند. مطالعات روان‌شناسی نشان داده‌اند که تکرار زبان خشن، به‌تدریج سطح پرخاشگری درونی فرد را بالا می‌برد. ذهن انسان به آنچه تکرار می‌کند، عادت می‌کند. کسی که مدام با نفرت سخن می‌گوید، کم‌کم در حالت نفرت زندگی می‌کند. در سطح فردی، این امر فرسودگی روانی، بی‌قراری و کاهش قدرت تمرکز می‌آورد. در سطح جمعی، فرهنگی می‌سازد که در آن احترام عقب می‌نشیند و سوءظن جای آن را می‌گیرد.

در فضای اجتماعی مخالف جمهوری اسلامی، یکی از خطرناک‌ترین نتایج این وضعیت آن است که مبارزه از رقابت بر سر راه‌حل، به رقابت بر سر تخریب تبدیل می‌شود. به‌جای آنکه مردم درباره راه نجات ایران گفت‌وگو کنند، درباره تحقیر یکدیگر مسابقه می‌گذارند. این پدیده در جوامعی که سرکوب طولانی را تجربه کرده‌اند، بسیار رایج است. سرکوب طولانی‌مدت موجب می‌شود که خشم انباشته‌شده، فقط متوجه ساختار ستمگر نماند، بلکه به نزدیک‌ترین افراد، همفکران و حتی هم‌سنگران نیز منتقل شود. در چنین وضعیتی، دشمن واقعی گاه از مرکز توجه خارج می‌شود و در عوض دشمنان خیالی و درگیری‌های فرعی گسترش می‌یابد.

از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، این وضعیت یکی از علل مهم ضعف اپوزیسیون در کشورهای گرفتار استبداد بوده است. حکومت‌های اقتدارگرا دقیقاً از همین ضعف تغذیه می‌کنند. آنان می‌دانند که اگر مردم مخالف جمهوری اسلامی به جان هم بیفتند، هزینه سرکوب مستقیم برای حکومت کاهش می‌یابد. تخریب درونی، کار سرکوب بیرونی را آسان‌تر می‌کند. از همین رو، حفظ انسجام روانی و اخلاقی در بدنه اجتماعی اپوزیسیون، به همان اندازه اهمیت دارد که داشتن تحلیل سیاسی، برنامه و هدف.

در سنت ملی‌گرایی ایرانی، مفهوم وقار همواره جایگاهی محوری داشته است. وقار به معنای خاموشی نیست، بلکه به معنای مهار است. انسان باوقار می‌تواند شدیدترین اعتراض را بیان کند، بی‌آنکه شأن خود را قربانی کند. جامعه باوقار نیز می‌تواند در اوج درد و خشم، از مرز ابتذال کلامی عبور نکند. این ویژگی در تاریخ سیاسی ایران، به‌ویژه در دوره‌های بحران، یکی از عوامل حفظ انسجام ملی و بازتولید امید بوده است.

مبارزه ناسالم معمولاً از همان نقطه‌ای آغاز می‌شود که هدف فراموش می‌شود و هیجان جای آن را می‌گیرد. اگر هدف، آزادی ایران، حاکمیت قانون، حفظ یکپارچگی ملی و پایان دادن به جمهوری اسلامی است، زبان این مبارزه نیز باید در همان تراز باشد. اگر زبان به سطح توهین سقوط کند، مبارزه نیز در همان سطح باقی می‌ماند. هیچ ملت مجروحی با بازتولید زخم در کلمات خود، به آرامش و ثبات نرسیده است. روش اعتراض، تمرین آینده است.

در روان‌شناسی رشد، یکی از نشانه‌های بلوغ، توانایی تحمل اختلاف است. فرد بالغ می‌تواند با کسی که با او موافق نیست، بدون احساس فروپاشی یا تهدید وارد گفت‌وگو شود. جامعه بالغ نیز همین خصلت را دارد. اگر بخشی از مردم مخالف جمهوری اسلامی نتوانند صدای متفاوت درون اردوگاه خود را تحمل کنند، این نشانه آن است که فرایند بلوغ مدنی هنوز کامل نشده است. جامعه‌ای که در برابر اختلاف به فحاشی پناه می‌برد، هنوز در سطحی از واکنش‌مندی باقی مانده که می‌تواند بعدها نیز زمینه بازتولید استبداد را فراهم سازد.

برای مردم و هوادارانی که خود را ملی‌گرا، ایران‌دوست و حامی ایران آزاد می‌دانند، مسئولیت سنگین‌تر است. زیرا ملی‌گرایی اگر با خرد همراه نباشد، ممکن است به تعصب فروبکاهد، و تعصب اگر مهار نشود، به خشونت می‌رسد. ملی‌گرایی اصیل ایرانی بر پایه مسئولیت استوار است، نه بر پایه نفرت. مسئولیت یعنی آنکه هر فرد بداند رفتار او فقط متعلق به خود او نیست، بلکه به نام ایران، به نام فرهنگ ایرانی و به نام یک آرمان ملی دیده می‌شود.

در فضای امروز ایران، که جامعه همزمان با سرکوب داخلی، فشار اقتصادی، جنگ، ناامنی منطقه‌ای و فرسودگی تاریخی روبه‌رو است، نیاز به زبان مسئولانه بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود. مردم خسته‌اند، و جامعه خسته در جست‌وجوی آرامش است. هر شهروند، فعال یا هواداری که بتواند این آرامش را در زبان و رفتار خود حفظ کند، در واقع به بازسازی اعتماد عمومی کمک کرده است. در مقابل، هرکس که مدام فریاد می‌زند و فضای عمومی را به میدان توهین بدل می‌کند، حتی اگر مدعی دفاع از حقیقت باشد، در عمل از قدرت اقناع و جذب می‌کاهد.

از دیدگاه روان‌شناسی سیاسی، اعتماد عمومی پیش از آنکه به شعارها و طرح‌ها تعلق بگیرد، به منش و شخصیت جمعی تعلق می‌گیرد. مردم ابتدا می‌سنجند که آیا این صداها قابل اعتمادند یا نه، و سپس به محتوای سخن آنان توجه می‌کنند. زبان خشن، یکی از نخستین عوامل نابودی این اعتماد است.

مبارزه سالم به‌معنای مبارزه ضعیف نیست. برعکس، کنترل زبان یکی از دشوارترین و ارزشمندترین اشکال قدرت است. هر کسی می‌تواند در لحظه خشم توهین کند، اما هر کسی نمی‌تواند در همان لحظه، خشم خود را مهار کرده و همچنان با شرافت، استدلال و وقار سخن بگوید. این توانایی، نشانه ثبات درونی است، و ثبات درونی یکی از شروط اساسی برای مشارکت در ساختن آینده‌ای باثبات است.

اگر مردم مخالف جمهوری اسلامی می‌خواهند فردایی متفاوت بسازند، باید از همین امروز تفاوت خود را نشان دهند. این تفاوت نه فقط در مواضع سیاسی، بلکه در رفتار روزمره، در شیوه نقد، در نحوه مواجهه با اختلاف و در کیفیت زبان دیده می‌شود. جامعه‌ای که چهار دهه خشونت، تحقیر و ابتذال سیاسی دیده، به نیرویی امید می‌بندد که بتواند بدون بازتولید همان زبان آلوده، سخن بگوید و اثر بگذارد.

در نهایت، فحاشی در مبارزه سیاسی فقط یک لغزش اخلاقی نیست، بلکه یک خطای راهبردی و یک شکست روانی است. هر بار که زبان به تحقیر آلوده می‌شود، بخشی از سرمایه اجتماعی از بین می‌رود. هر بار که اختلاف به دشمنی تبدیل می‌شود، فاصله تا هدف ملی بیشتر می‌گردد. جامعه‌ای که می‌خواهد دوباره بر پای خود بایستد، باید پیش از هر چیز زبان خود را بازپس بگیرد. زیرا زبان، نخستین جایی است که سقوط از آن آغاز می‌شود، و نخستین جایی نیز هست که می‌توان از آنجا بازسازی را شروع کرد.

پاینده ایران.


احسان تاری نیا - لوکزامبورگ
نوشته شده در 4 می 2026