
جمهوری اسلامی در آستانه فروریختن
حکومتها همیشه در همان روزی که کاخهایشان تسخیر میشود سقوط نمیکنند. سقوط حقیقی، اغلب سالها یا ماهها پیشتر، در جایی خاموشتر و عمیقتر آغاز شده است: در ذهن مردمی که دیگر فرمانروا را صاحب حق فرمانروایی نمیدانند. دستگاه دولت ممکن است هنوز بخشنامه صادر کند، قاضی همچنان حکم بنویسد، زندانبان در را ببندد، مأمور گلوله شلیک کند و تلویزیون دولتی از «اقتدار» سخن بگوید؛ اما رشته نامرئیای که فرمان را به اطاعت و قدرت را به مشروعیت پیوند میداد، از پیش گسسته باشد. نظام سیاسی تا زمانی واقعاً زنده است که شمار معناداری از شهروندان، حتی با نارضایتی، آن را بخشی از نظم طبیعی و مشروع جامعه بدانند. هنگامی که حکومت در چشم مردم نه دولت خودشان، بلکه دستگاهی بیگانه با خواست، فرهنگ، منافع و آینده آنان جلوه کند، حیات سیاسیاش وارد مرحلهای دیگر میشود. از


























































































































